سلطان محمد مطربي سمرقندي
112
تذكرة الشعراء ( فارسي )
الهى تا جهان باشد ، شه صاحبقران باشد * به ظلّ شاه باقى ، تا ابد نور جهان باشد . » « 1 » مطربى از لطف و عنايات جهانگير پادشاه ، بسيار ممنون و خرسند گشته ، در هرملاقات به دعاى خير ، يادآور شده است . وى در اندك مدت صاحب مال و دولت گشته ، حسّ ميهندوستىاش ، به جوش آمده از شاه رخصت مىطلبيده . او اين جريان را چنين تصوير كرده است : « بعضى از طوايف اهل عالم . . . گوشهاى گرفته ، به دعاگويى و جاندرازى پادشاهان ، از دور اشتغال دارند و فرقهء ديگر دل و جان در مخاطره انداخته ، صبح و شام بر گرد پادشاهان گشته ، اظهار تقرّب مىنمايند ، پس بندهء كمينه ، ميان اين دو حال حيران مانده بود كه ملهم غيب اين ندا ، به سر من درداد كه راه سلامت آن است كه رخصت مراجعت ، به جانب وطننمايى و چشم فرزندان و اقربا را ، در راه انتظارى نبندى ، بنابر آن اين غزل را بديهه گفته ، پيش گذاشته ، در انجمن اركان دولت و اعيان حضرت ، به خليفة اللّهى عرضهداشت نمودم . غزل : چشمى كه جز رخت نگران جاى ديگر است * آن چشم در زمانه سزاوار خنجر است كوى تو كعبهء من دخل كان آمنا * بر هردلى گشاده ز رحمت از او در است منزل به دل گرفته حبيبم بدين خوشم * كانجاى قرب و بعد به معنا برابر است دل مىكشد به سوى وطن باز « مطربى » * رخصت ز پادشاه جهانگير اكبر است آصف خان فرمودند كه قبلهء عالميان ، آخوند ملّا مطربى چه مىگويد ؟ آن حضرت روى خود را تافتند ، بر سبيل خشونت گفتند : چه مىپرسى ، رخصت مىطلبد . . . بعد از آن فرمودند كه از ما رخصت خواسته كجا مىرويد ؟ گفتم : به سمرقند مىروم . فرمودند : چرا مىرويد ؟ گفتم : بازماندهها داريم ، مىروم كه صدقهء شما را به ايشانان رسانم ، تا ايشانان هم به دعاى دولت اشتغال نمايند . فرمودند كه : متعلقان شما چند نفرند ؟ گفتم : بيست
--> ( 1 ) . خاطرات مطربى ، به اهتمام ، تصحيح و تنظيم عبد الغنى ميرزايف ، مؤسسهء تحقيقات علوم آسياى ميانه و غربى ، دانشگاه كراچى ، 32 ، پاكستان ، 1977 م ، ص 17 .